|
ساده دل عاشقانه اما دوستانه
|
«عاشقی جرم قشنگی ست»
[ بیست و نهم تیر 1390 ] [ 4:10 ] [ مجتبی ]
[ ]
خبر جانسوز ناصر حجازی دروازه بان اسبق تیم ملی و استقلال بر ما پرسپولیسیها نیز گران آمد وفقدان ایشان ضایعه بزرگی برای جامعه ورزش کشور خواهد بود.
بدینوسیله ضمنت عرض تسلیت به جامعه ورزش کشور،از در گاه خدواند سبحان برای آن مرحوم مغفرت الهی و برای خانواده محترم شان صبرو شکیبایی مسئلت می نماییم. <<روحش شاد و یادش گرامی باد>>
جمعی از پرسپولیسیها بازگشت همه به سوی خداست نبودنش را باور نداریم،ناصر حجازی اسطوره ای بود که دوست داشتنش قرمز و آبی نمی شناخت و به همین خاطر امروز اشک هایمان را درکنار هم، بدرقه آخرین سفرش می کنیم. <<یادش همیشه جاوید>>
نویسنده وبلاگ
[ سوم خرداد 1390 ] [ 20:23 ] [ مجتبی ]
[ ]
خدايا !
دلم را همچون ني لبكي چوبين بر لب هاي خود بگذار . زيبا ترين نغمه هايت را در فضاي زندگي مردمان مترنم كن ! چنان بنواز دلم را كه هر جا نفرتي هست عشق باشم من !! هر جا زخمي هست مرهم باشم من ! هر جا ترديدي هست ايمان باشم من ! هر جا نا اميدي هست اميد باشم من ! هر جا تاريكي هست روشنايي باشم من ! هر جا غمي هست شاد ماني باشم من ! خدايا ! توانم ده تا دوست بدارم بي چشمداشت وبفهمم ديگران را حتي اگر نفهمند مرا ! خدا يا ! همه جاي زمين تو را دوست دارم اما نمي توانم پنهان كنم كشورم را كمي بيشتر از جاهاي ديگر دوست دارم . پس به خاك كشورم سرسبزي و خرمي ببخش !! هوايش را پاك كن . آب هايش را زلال ! دل و زبان مردم كشورم را تطهير كن ! دختران و پسران كشورم را پاك و زيبا كن ! باشد كه در سيماي آن ها روشني عشق تو بدرخشد ! آمين !
[ دهم اسفند 1389 ] [ 18:18 ] [ مجتبی ]
[ ]
[ بیست و هشتم آبان 1389 ] [ 10:18 ] [ مجتبی ]
[ ]
سلام دوستان مهربان وباو فای من ببخشید با تاخیر فراوان به روز کردم همانطور که میدانید من یه عمل جراحی داشتم. خدارو شکر این عمل به خواست خدا با موفقیت انجام شد وبا چند روزی استراحت حالم بهتر شد والان در خدمت شما عزیزان خواهم بود از تمامی کسانی که من را از دعای پر خیرشان محروم نکردن کمال سپاسگزاری رو دارم وبرای آنها ارزوی موفقیت از خدای منان خواستارم.
ببخشید ساعت چنده؟؟؟
مرد جوون : ببخشين آقا ، مي تونم بپرسم ساعت چنده ؟
من بپرسي !
به من بزني! بعد من ممكنه از روي تعارف تو رو به يه فنجون چايي دعوت كنم ! بعد از اين دعوت من ، ممكنه تو بازم براي خوردن چايي بياي خونه ي من و بپرسي كه اين چايي رو كي درست كرده ؟ !
رو بهت معرفي كنم و تو هم دختر من رو مي پسندي !
دعوت كني و با همديگه بيرون بريد !
عاشق دختر من ميشي و بهش پيشنهاد ازدواج مي كني !
اجازه براي ازدواج ميخواين !
از خودش نداره در نميارم !
[ بیست و ششم مهر 1389 ] [ 10:9 ] [ مجتبی ]
[ ]
سلام بازهم سلام این بار سلام به همه اونایی که لبهاشون از فرط تشنگی خشک شده . سلام به همه روزه دارها سلام به همه مهمونای خدا این بار با اشعار جدید اومدم ، اشعار ماه رمضون و مناجات های این ماه امیدوارم که خدا از همه ما قبول کنه وناگفته نماند که من هفته آینده یه عمل جراحی دارم یه ۳تا کیست رو گلوم هست که باید عمل بشه اگه خدا خواست و زنده ماندیم باز هم میام وخدمتگذار شما میشوم و از همه شما در این ماه پر برکت هم التماس دعا دارم. دعوت حق باز امشب حق صدایت کرده است وارد مهمان سرایت کرده است با همه نقصی که در من بوده است باز هم او دعوتم بنموده است میهمانی شد شروع ای عاشقان نور حق کرده طلوع ای عاشقان باز مولا سفره داری می کند دعوت از عبد فراری می کند دوستان آیید تا نجوا کنیم محفل عشاق را بر پا کنیم نیمه شب ها ناله و آوا کنیم شاید آن گم گشته را پیدا کنیم بسته ام من با دلم عهدی دگر تا ببینم چهره مهدی دگر السلام ای میهمانی خدا ماه خوب آسمانی خدا السلام ای روزه داران السلام عاشقان مخلص ماه صیام السلام ای ناله های نیمه شب حال پر سوز و دعای نیمه شب السلام ای ذکر پر سوز سحر ای مناجات دل افروز سحر السلام ای روزهای بی گناه السلام ای شور اشک و سوز و آه السلام ای روزه دار بی قرین السلام ای دلبر صحرا نشین یک شبی افطار مهمانم نما تو خودت قاری قرآنم نما ترنم عشق: خدای من !! دوباره ماه رمضون شد ، دوباره ماه ضیافتت شد ، خدایا هر کی میخواد مهمونی بره لباس تمیز می پوشه با لباس کثیف و بدبو کسی مهمونی نمیره حالا اینو می خوام بگم من که اومدم مهمونی تو اومدم لباس گناه رو از تنم بیرون کنی عوضش لباس تقوی به تنم کنی . آی صاحب خونه هوای این گدای هر ساله ات رو داشته باش. امسال یه کاری کن دیگه دلامون خونه تو باشه یه کاری که که به کمال انقطاع ... نزدیک بشیم. [ بیست و هشتم مرداد 1389 ] [ 12:44 ] [ مجتبی ]
[ ]
سکوت را تجربه کن و آیینه صفت شو
[ نهم مرداد 1389 ] [ 22:12 ] [ مجتبی ]
[ ]
[ نوزدهم خرداد 1389 ] [ 4:25 ] [ مجتبی ]
[ ]
الهى نامه
[ هشتم اردیبهشت 1389 ] [ 11:24 ] [ مجتبی ]
[ ]
گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟ گفت: عزیز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره ات نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟ گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟ گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست، از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید. -گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟ گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی آخر تو بنده من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی. -گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟ گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفایت می دادم. گفتم: مهربانترین خدا ! دوست دارمت ... گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ... [ دهم فروردین 1389 ] [ 12:22 ] [ مجتبی ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : پیچک ] [ Weblog Themes By : pichak ] | ||